سفارش تبلیغ
صبا

امام زمان

اسلام علیک یا صاحب الزمان،اسلام علیک با بقیة الله...

سلامٌ علی آل یس...اسلام علیک من الله یا صاحب الزمان...

دوباره می خواهم که برایت بنویسم،البته که نه برایت،بلکه برای قلب تیره ام که مملو از عشق توست...اما چه کنم که عشق تو را در ظرفی آلوده ریخته ام...

می دانم که هر قلبی لیاقت داشتن عشق به ولی الله را نمی یابد...همین لیاقت مرا بس که نام تو را بر زبان جاری سازم...

یا مولای،با دلی اندوهگین و قلبی نا آرام،با تو مناجات می کنم..

مرد شدن چقدر زمان می خواهد...چندی است که شما منتظرید و ما از شما منتظر تر!

شما منتظر یاران خود هستید و ما منتظر دیدار جمالِ رهبر یاران..

آقا جان،یا صاحب الزمان شما را به غیرت ابابفضل العباس قسم می دهم،نگاهی بر این دل تاریکم کنید

در این دریای گناهان،همچون سنگی بر ته دریا هستم،برای بالا آمدنم مددی لازم است..این مدد را در تو می بینم...

اللهم عجّل لی ولیک الفرج

التماس دعا

سینا حاج زاده


نوشته شده در یکشنبه 90/5/30ساعت 3:54 صبح توسط سینا امیری نظرات ( ) |

سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی.طاعات و عبادت هاتون مقبول حق إن شالله

چندی پیش بین دوستان و آشنایان موضوع و شبهه ای مطرح شد راجع به معراج پیامبر اکرم اسلام حضرت محمد مصطفی(ص)

راستش من که هم سن کمی دارم و هم توی این موضوع ها هنوز زیاد مطالعه ندارم ترجیح دادم که ساکت بمونم و فعلأ حرفی نزنم..

تا چند روز پیش که سرِ کلاس وصایای امام،استاد عزیزم آقای شفازاده،این موضوع رو مطرح کردند و من بر آن شدم که این موضوع رو پیگیری کنم و یادداشتی بنویسم تا دوستان روشنفکری که خودشون رو شیعه می دونند ولی وهابی نیستند و همه چیز را به سخره می گیرند هم مقداری در این ماه عزیز از جهالت در بیایند..!

ایشون درِ کلاس فرمودند که آقای انیشتین این موضوع رو بررسی کرده اند و با آیت الله بروجردی هم مکالماتی داشتند...(کمی عجیبه نه!)

یه نکته:لابد فکر می کنید الان آیة الله بروجردی چه افتخاری می کرد که با انیشتین ارتباط داشت نه!!

سری به اینترنت زدم و مطالب جالبی به دستم رسید که …

 

ادامه مطلب...

نوشته شده در یکشنبه 90/5/23ساعت 2:9 عصر توسط سینا امیری نظرات ( ) |

سلام.طاعات دوستان عزیزم مقبول درگاه حق انشالله...

جای شما خالی،چند ساعت پیش،رفته بودم مراسم قرآن خوانی،یکی از مساجد شهرمون

قاری این مراسم،حاج کریم منصوری بودند،همون کسی که با نوای قرآن او،اشک از چشمان مقامات کشور های غیر مسلمان جاری شد..در اون مراسم من یادم هست که خیلی از مقامات سعی می کردند که جلوی گریه ی خودشون رو بگیرند ولی نمی شد...

خلاصه بگذریم..ایشون از آیات شماره ی سی سوره ی بقره شروع کردند و طبق معمول اشک از چشمان عارفان جاری بود...!

.

.

مراسم تموم شد و ما راهیِ منزل شدیم،ولی متأسفانه در راه چیز های بدی دیدم..

راستش من توی این شهر کرج،خیلی کم از خونه بیرون میام و بیشتر ترجیح می دم که توی خونه بتمرگم و این صحنه ها رو نبینم!

زنانی خودفروش و تن فروش و ...هر چی بگم کم گفتم..مشخص نبود دختران جوان آن هم با تیپ های خشن و فشن،ساعت دوازده شب بیرون چیکار می کردند..من که اول فکر کردم لابد اومدن بیرون تا هوایی تازه کنند و مثلأ یه بستنی کوفت کنند ولی بعد از اینکه راننده ی ماشین ما،برای سوار کردنش اقدام کرد(!)..و ایشون سوار نشدند،فهمیدم که آی بالا! جریان چیز دیگریست...

آخه شما رو به جان فاطمه ی زهرا(س)،مثلأ خدایی نکرده مملکت اسلامی هستش..مثلأ و توی افسانه ها ما کلّی شهید دادیم و هنوز هم داریم می دیم..و از همه مهم تر،آخه بابا،ماهِ مهمونیِ خداست..

خلاصه این صحنه ها کلأ حال معنویِ مارو به هم زد و به قول معتاد ها(اوا ببخشید،مریض ها!!) هر چی زده بودیم پرید...

اِلهی لا تُؤدّبنی بِعقوبَتِک...و لا تَمکُر بی فی حیلَتِک..

اللهم عجل لولیک الفرج...

برگرد که بر بهارمان می خندند..یک عده به حالِ زارمان می خندند

آنقدر آمدنت به دیر انجامید...دارند به انتظارمان می خندند

.

التماس دعا


نوشته شده در شنبه 90/5/15ساعت 1:36 صبح توسط سینا امیری نظرات ( ) |

سلام.چندی پیش مشرف شده بودیم به حرم آقا علی ابن موسی الرضا..جای شما خالی انتظار دیدن اون همه صفا رو از حرم آقا نداشتم..

برای اولین باری بود که به حرمِ امن امام پا میذاشتم و تقریبأ توی نیم ساعت آقا جان  ما رو طلبید و رفتیم پابوسی..

حس خیلی غریبی بود...راستش هر وقت کسانی رو که از عشق امام رضا گریه می کردند رو می دیدم،یه حالشون غبطه می خوردم و از خودم دلخور

ولی حالا دلیلش رو می دونستم..و حالا دیگه اشک از چشمانم جاری بود...

 

حرم امام رضا

راستش اونجا دو موضوع بود که آزارم می داد..!

یکی قبور مطهر بقیع که فرقشان از عرش تا فرش بود و دیگری...

دیگری حرم امام حسین بود...با خودم می گفتم منی که از امام رضا چیزی نمی دونم و حالا اینطوری شدم...،اگه قرار باشه یه روز به کربلا برم،چه احساسی بهم دست میده...

اینه که حمید علیمی میگه،نیومدن به کربلا یه درده..،اومدنش یه دردِ دیگه...

یا علی التماس دعا


نوشته شده در سه شنبه 90/5/11ساعت 3:26 عصر توسط سینا امیری نظرات ( ) |

سلام

سلام بر ماه مبارک،سلام بر شهر رمضان،سلام بر ماه خدا و مهمانی اش

 قرآن سید علی

 

دلم برایت بسی تنگ بود،دلم برای مناجات های شبانه ات بسی می لرزید..سراپا غرق شور و شین ام که در وجود پر برکت تو قدم خواهم نهاد..در تو اوج بندگی و اوج عبد بودن را خواهم چشید

اینان آرزوهایی است که همه ساله با دیدنت بر زبانم می آید و با شنیدن صدای اولین سحر از سحرهایت بی اختیار اشک از چشمانم جاری می شود..خود دلیل آن را نمی دانم،مگر انسان با شنیدن صوت الله اکبر اشک می ریزد؟!

عاشقت هستم یا رمضان،عاشقِ مناجات هایت،عاشقِ شب قدرهایت،عاشقِ سحرهایت،عاشقِ افطارهایت...

از صمیم قلب از با تو بودن خوشحالم و مسرور

ولی افسوس که دلهره ای در قلبم است،دلهره ای که تمام وجودم را فراگرفته...با خود نجوا می کنم که نکند مثل رمضان سال های قبل از کف بدهم تو را

نتوانم آنطور که شایسته ی توست،همنشینت باشم،دلنشینت باشم...

نتوانم خداوند را با تو دریابم،و هزاران عجز و ناله ی دیگر...

به امید تو یا اسدالله الغالب،یا امیر المؤمنین...

الهی من لی غیرک...

الهی أنت کما احب،فجعلنی کما تحب...

التماس دعا

سینا حاج زاده


نوشته شده در دوشنبه 90/5/10ساعت 1:19 عصر توسط سینا امیری نظرات ( ) |

بسم الله الرحمن الرحیم

یا اباعبدالله،أنظر علینا و تقبل علینا

افتاده دلِ من به تب تاب محرم،کشتیِ دل افتاد به گرداب محرم

بیداری دیوانه دو ماه است بدانید..،بینم به ده ماه دگر خواب محرم

.

نمی دونستم که چطور شروع کنم،ولی بلاخره که چی؟!باید شروع کرد دیگه!

چند وقتیه که دارم به خاطر مذهبی بودنم اذیت میشم،چند وقتیه که بعضی ها تا چشمشون به قیافه ی من می خوره شروع می کنند به مسخره کردن اهل بیت و مقدسات..

احساس خیلی بدی بهم دست میده..چون احساس می کنم که من باعث این رفتار اونا میشم و من هم یه جورایی مقصر و گناهکارم

با یکی از آشنایان که کمی توی مسایل روانشناسی آشنایی داشت حرف زدم و از اون خواستم که راهنماییم کنه،خواستم راهنماییم کنه که من چیکار کنم؟؟!

اونم تصمیم من رو تأیید کرد که...

تأیید کرد که ارتباطم را با این افراد کمتر کنم،ولی آخه مگه توی اطرافیان ما چند نفر هست که اهل دین و دیانت باشه؟!

با این رفتارم،تقریبأ باید با کل فامیل و اطرافیان قطع رابطه کنم!که فکر نکنم ایده ی زیاد جالبی باشه...ولی اگه به ارتباط با اونا ادامه بدم،معلوم نیست چه بلایی سرِ دین و ایمان من بیااااااااد...

همه عالم و همه آدماش،به ماها میگن با حسین نباش

اما من فقط تو رو دوست دارم،نمک روت رو به دلم بپاش

یا حسین


نوشته شده در یکشنبه 90/5/2ساعت 8:7 عصر توسط سینا امیری نظرات ( ) |


Design By : Pichak

.jpg">